تبلیغات
متن های زیبا - عاشق نیوتن


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :Sara M
تاریخ:یکشنبه 23 خرداد 1395-05:45 ب.ظ

عاشق نیوتن

دختری عاشق پسری شد و این موضوع را به دوستش گفت و به او گفت که باید این یک راز باشد، پسر هرروز بعدازظهر دریک ساعت معین به پارک می آمد وروی یکی از نیمکت های پارک زیر یک درخت چنارمی نشست و مدام در فکر بود جوری که انگار در دنیای دیگری سیرمی کرد، دوست دختر همیشه اورامسخره می کرد و می گفت چراعاشق پسر احمقی مثل او شده دخترتصمیم گرفت روزی تنها به پارک رود و این موضوع را باپسر مطرح کند اماوقتی به پارک رسید حیا مانع این کار شد پسر مدام به آسمان نگاه میکرد و بعد به فکر فرو میرفت دختر روی نیمکتی کنار نیمکت پسر نشست و باخود گفت شاید در آسمان دنبال عشقی پاک و مقدس است، ساعت هااورانگریست وبعد تصمیم گرفت حواس اورا متوجه خود کند و از داخل کیفش سیبی برداشت امادلش نیامد پس یه گاز به سیب زد و آن را به سمت پسر پرتاب کرد،پسر از فکربیرون آمد و سیب را برداشت و به بالای سرش نگاه کرد و ناگهان فریاد زد فهمیدم ،یافتم و بدون توجه به دختر و این که درخت بالای سرش چنار بود بلند شد و رفت ، چند مدت بعد اسم اسحاق نیوتن همه جا پیچید و اومشهور شد و کاشف نیروی جاذبه شد اما نیروی جاذبه زمین نه نیروی جاذبه یک قلب عاشق دختر راز عشقش را باخود به گور برد و معنی آن نگاه هارا به آسمان دریافت.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرت () 


پسته خانوم
پنجشنبه 17 تیر 1395 07:40 ب.ظ
درخت چنار سیب میده????
پاسخ Sara M : عزیزم متنو درست نخوندی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر



دانلود آهنگ