تبلیغات
متن های زیبا - مطالب Sara M
 

از مرگ جسمانی...

نوشته شده توسط :Sara M
یکشنبه 10 اردیبهشت 1396-01:28 ق.ظ

از مرگِ جسمانی نمی ترسم 

ولی 

اگر آدم روحاً مرده باشد 

خیلی وحشتناک است...

#تی_اس_الیوت





نظرات() 

وخدا اول و آخرباتوست....

نوشته شده توسط :Sara M
یکشنبه 6 فروردین 1396-02:25 ب.ظ

گاهگاهی که دلم میگیرد

به خودم می گویم
در دیاری که پر از دیوار است
به کجاباید رفت؟
به که باید پیوست؟
به که باید دل بست؟
حس تنهایی درونم گویید:
بشکن دیواری، که درونت داری
چه سؤالی داری ؟
تو "خدا" راداری
و خدا اول وآخر باتوست...




نظرات() 

فکر مثبت

نوشته شده توسط :Sara M
یکشنبه 6 فروردین 1396-02:24 ب.ظ

هرچه بیشتر به آنچه نمیخواهیم توجه کنیم،


بیشتر آن را به زندگی مان دعوت می کنیم......




نظرات() 

آدم های کمیاب ونایاب

نوشته شده توسط :Sara M
یکشنبه 6 فروردین 1396-01:39 ب.ظ

آدم هایی که محبت می کنند 

                                         
                                                          کمیاب اند
 
ولی آدم هایی که قدر محبت رابدانند
                                        
                                                           نایاب اند




نظرات() 

کاش جای باران....

نوشته شده توسط :Sara M
چهارشنبه 13 بهمن 1395-11:52 ق.ظ

کاش جای باران 
کمی موزیک شاد
صدای خنده ی بلند 
قهقه ی کودکان 
دسته های گل رز
ببارد
و باد دوستت دارم را همه جا برقصاند 
کاش برای 
یک روز هم حال همه 
خوب باشد 
برای یک روز 
نه مرگ باشد 
نه خشم نه بیماری 
خبرهای بد نرسند
آدم های بد بخوابند 
و 
مادر ها در آشپزخانه آشپزی کنند 
پدرها روزنامه بخوانند 
و یک کوچه در میان عروسی باشد
..
هیچ خرمایی پخش نشود 
قنادی ها شلوغ 
و 
هیچکس
و
هیچکس 
و 
هیچکس 
تنها نباشد 





نظرات() 

بزرگ ترین اشتباهی که میشدوانجام دادیم.....

نوشته شده توسط :Sara M
شنبه 2 بهمن 1395-10:00 ق.ظ

بزرگترین اشتباهی که می‌شد و انجام دادیم
باور اینکه عشق در نگاه اول حقیقت دارد
احساساتمان که لبریز می‌شود
دیگر جایی برای تصمیم گیری نمی‌ماند
دلمان می‌خواهد که فقط داشته باشیم
دوست بداریم
آدم‌هایی را یکباره به زندگی‌مان راه می‌دهیم
که به‌خوبی نمی‌شناسیم
در دوست داشتنشان اسراف می‌کنیم
آنهایی که شهامت عاشق شدن ندارند
همان‌هایی که با یکباره رفتنشان 
از ما آدم‌های دیگری می‌سازند
گاهی کسانی را وارد زندگیمان می‌کنیم
که بعدها از میان ازدحام عشق و علاقه بینمان
شاهد روزهایی می‌شویم که فقط یک احوال پرسی ساده می‌ماند
هستند کسانی که وقتی 
آتشفشان عشقشان فروکش می‌کند
رفتارشان به یکباره تغییر می‌کند
ببین جان من
دوست داشتن هیچ محدودیتی ندارد 
اصلا عاشق شدن بد نیست
ولی باید بدانیم
که کی و کجا خرجشان کنیم
باید یاد بگیریم هرکسی را به راحتی حریم خصوصی خودمان راه ندهیم 
یک رابطه دوطرفه
مسئولیت می‌خواهد
مردانگی می‌خواهد
صداقت می‌خواهد
تعهد می‌خواهد
برای آنکه رفته دلتنگ نباش 
ما با کسانی که ترکمان می‌کنند 
آینده‌یی نخواهیم داشت
چه خوب است حداقل نتیجه این همه آمدن‌ها ، رفتن‌ها
تجربه خوبی باشد برای بودن با کسی که
خواهد آمد و برای همیشه خواهد ماند





نظرات() 

حسین پناهی چه زیبا گفت:

نوشته شده توسط :Sara M
پنجشنبه 23 دی 1395-03:17 ب.ظ

حسین پناهی چه زیبا گفت:
 ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ...!!!
ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!
ﻧﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!
ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!!!
ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ...!!!
ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ...!!!
ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺒﺎﺏ
ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!

ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻮﺭﮐﻨﯽ ﺭﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ...!
ﻭ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﮐﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ
ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ ...!!!
ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ
ﻣﻦ می مانم ﻭ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮏ
ﻭ ﻏﻢ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﻢ می ماند...!!!
من می مانم و خدا.....   
با احساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو و دینت ترسانده اند..
چرا.




نظرات() 

خنده، گریه ،وحشت عزراییل...

نوشته شده توسط :Sara M
چهارشنبه 15 دی 1395-11:26 ق.ظ

از عزراییل پرسیده شد تابه حال شده هنگام گرفتن جان انسانی بخندی گریه کنی وبترسی؟

اوگفت آری خنده ام زمانی بود که جان انسانی را گرفتم که مالش را برای سال های بعدجمع میکرد و حتا فکرش را هم نمیکرد آنهارا بامرگش از دست بدهد به سادگی وجاهلیتش خندیدم....
گریه ام زمانی بود که دربیابان زنی حامله رامنتظر شدم تازایمان کند وبعدجانش راگرفتم برای آن کودک بی سرپناه وتنها گریستم....

وترسم زمانی بود که خداوند به من دستورداد جان عالمی رابگیرم که وقتی برای گرفتن جانش رفتم هرچه به او نزدیک میشدم درخشان تر میشد واز آن نورترسیدم

خداوند به من گفت اورا میشناسی؟ او همان کودکیست که که جان مادرش رادربیابان گرفتی و من حواسم به تمام بندگانم هست و بدگانم راهیچ گاه تنها نمیگذارم....



آری خداوند هیچ گاه از بندگانش غافل نمیشود حتایک کودک که تنها دربیابانی بدون سرپناه است....




نظرات() 

مشکل خیلی ازما انسان ها:

نوشته شده توسط :Sara M
چهارشنبه 15 دی 1395-10:49 ق.ظ

مشکل خیلی از ما انسانها این است که:
همانقدر که مسخره میکنیم احترام نمى گذاریم
همانقدر که اشتباه میکنیم تفکر نمیکنیم
همانقدر که عیب میبینیم برطرف نمی کنیم
همانقدر که از رونق می اندازیم رونق نمی بخشیم
همانقدر که کینه به دل می گیریم محبت نمی کنیم
همانقدر که حرف میزنیم عمل نمی کنیم
همانقدر که می گریانیم شاد نمیکنیم
همانقدر که ویران میکنیم آباد نمیکنیم
همانقدر که کهنه میکنیم تازگی نمی بخشیم
همانقدر که دور میشویم نزدیک نمی کنیم
همانقدر که آلوده میکنیم پاک نمیکنیم

"همیشه دیگران مقصرند ما گناه نمیکنیم




نظرات() 

سلطان ووزیر

نوشته شده توسط :Sara M
جمعه 3 دی 1395-02:01 ب.ظ


سلطان به وزیر گفت ۳ سوال میکنم فردا اگر جواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی.

سوال اول: خدا چه میخورد؟
سوال دوم: خدا چه میپوشد؟
سوال سوم: خدا چه کار میکند؟

وزیر از اینکه جواب سوالها را نمیدانست ناراحت بود.
غلامی دانا و زیرک داشت.
وزیر به غلام گفت سلطان ۳ سوال کرده اگر جواب ندهم برکنار میشوم.
اینکه :خدا چه میخورد؟ چه میپوشد؟ چه کار میکند؟

غلام گفت: هر سه را میدانم اما دو جواب را الان میگویم و سومی را فردا...!
اما خدا چه میخورد؟ خداغم بنده هایش را میخورد.
اینکه چه میپوشد؟ خدا عیبهای بنده های خود را می پوشد.
اما پاسخ سوم را اجازه بدهید فردا بگویم. 
فردا وزیر و غلام نزد سلطان رفتند.

وزیر به دو سوال جواب داد، سلطان گفت درست است ولی بگو جوابها را خودت گفتی یا از کسی پرسیدی؟
وزیر گفت این غلام من انسان فهمیده ایست. جوابها را او داد.
گفت پس لباس وزارت را در بیاور و به این غلام بده، غلام هم لباس نوکری را درآورد و به وزیر داد.

بعد وزیر به غلام گفت جواب سوال سوم چه شد؟ غلام گفت: آیا هنوز نفهمیدی خدا چکار میکند؟! خدا در یک لحظه غلام را وزیر میکند و وزیر را غلام میکند.
 




نظرات() 

قلبی که اندیشیدن بلدنیست

نوشته شده توسط :Sara M
چهارشنبه 17 آذر 1395-09:33 ق.ظ

چہ ساده قلبماڹ را
دو دستی‌چسبیده ایم

ڪہ مبادا ڪسی آڹ را
بدزدد و عاشقماڹ ڪند

غافڸ از اینڪہ براے
عاشق ڪردنماڹ

عقلماڹ را می‌دزدند وبعد
مامی‌مانیم و

قلبی‌ڪہ اندیشیدڹ بلد نیست




نظرات() 

چهل شب

نوشته شده توسط :Sara M
شنبه 29 آبان 1395-10:57 ب.ظ

چهل شب

چهل روز است یاران پر كشیدند/سبك بالان دل از دنیا بریدند

چهل شب در مدینه شور و شین است/ فلك در ماتم مولا حسین است

كجا رفتند آن مردان میدان/همان گل های باغستان ایمان

كجا رفتند آن گل های پرپر/حسین و اكبر و عباس و اصغر

خدایا كوفیان پیمان شكستند/بروی آل طاها آب بستند

خدایا داده ام از كف یقینم/عزادار گل ام البنینم

چهل شب كودكان بی یار و یاور/چهل شب در خرابه داغ خواهر

چه شب هاییست شب های مدینه/چهل شب یاد بابا با سكینه

كه هفتاد و دو گل از ساقه چیده؟/ همه گل ها به روی نیزه دیده؟

چهل شب عمه با یاد گل یاس/ چهل شب یاس با دستان عباس

چهل شب اشك زینب بر دو عین است/ به لب ها ذكر ذكرٍ یا حسین (ع) است

 اربعین حسینی تسلیت باد




نظرات() 

اگررفتنی شدی

نوشته شده توسط :Sara M
سه شنبه 25 آبان 1395-10:29 ق.ظ

    اگراز زندگی یكدیگر 
    
رفتنی شدید،اندكی 
   
حرمت‌یادگار بگذارید
   
همه اش‌رانبَرید
  
 حرمت نان ونمک   
   
 حرمت دل حرمت خنده ها  
 
  حرمت احساستان‌  
 شایدخاطره ای  عكسی آهنگی 
‌  جاگداشته باشید
 مجبور شویدبرگردید





نظرات() 

چه زیباگفت فروغ فرخزاد

نوشته شده توسط :Sara M
سه شنبه 25 آبان 1395-10:27 ق.ظ

چه زیبا گفت فروغ فرخزاد...


دلت❤️ را بتکان
اشتباهاتت وقتی ا؋ـتاد روی زمیـن
بگذار همانجا بماند...

؋ـقط از لا به لای اشتباه هایت،یک تجربـه را بیرون بکش،
قاب کن،
و بزن به دیوار دلت❤️...


اشتباه کردּن اشتباه نیست
در اشتباه ماندنּ اشتباه است.




نظرات() 

گفتی دوستم داری.....

نوشته شده توسط :Sara M
یکشنبه 23 آبان 1395-11:23 ب.ظ

             ﮔﻔﺘﯽ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻗﻄﺮﺍﺕ

              ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺗﺖ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ

             ﻭ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ

              ﭼﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﺕ ﮔﺮﻓﺘﯽ …





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:






The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 

ژاپن موزیک